دورت بگردم، ای دف دیوانه، ای ی ی ی...

دف را بزن

 

دف را بزن! بزن! که دفیدن به زیر ماه در این نیمه شب، شب دفماهها

فریاد فاتحانه ی ارواح هایهای و هلهله در تندری ست که می آید ...

دف در دفِ تنیده و مَه در مَهِ رمیده ، خدا را بدَف! به دف روحِ آسمان، به

 دف روحِ من بدَف!               شب، بعد از این سکوت نخواهد دید

من، بعد از این شب توفانی       تا صدهزار سال نخواهم خفت

شب را بدَف! دفیدنِ صدها هزار دف!...

روح قدیم قونیه در زیر خاک، آتش گرفته، قونیه برشانه های خاک، چون

 ارغوان ولاله دمیده ست         دَفدَفدَفَست که می کوبد

برقونیه ...               دفماهِ من به دور جهان چرخ می زند

درپشت دف

ماهِ تمام               ماهِ تمام                ماهِ تمام       ...

           *****************************

دوباره شب چهاردهم ماه شده است و ماه، مثل یک گردی دیوانه توی

آسمان نشسته، مثل یک دف روشن.امروز فرصتی بود برای خوابیدن، که

من اتفاقا این روزها انگار در دنیای حقیقی ام خوابم. ولی این گردی

نوگشته ی جنون امشب بیدارم کرد. و فهمیدم که خواب بوده ام چندی. یک

ماه از آن شب مهتابگردی گذشته است. و امشب هم بچه ها به مناسبت

پایان تابستان می رفتند مهتابگردی. ماه رنگ شیری اش را ریخته روی

شهر خواب. شب چهاردهم همیشه شب دیوانه ها بوده است. امروز یکی

رفته است از باران برایم خبر بیاورد. شاید هم آورده و به من چیزی

نگفته. نکند... امشب شب دیوانه هاست. سلام همسایه ها...با عرض

معذرت امشب بیدار باش داریم. من امشب دفم گرفته است.دفم را برمی

دارم و همین جا تا صبح برایتان می کوبم. تقصیر من نیست .تقصیر این

ماه است که تمام شده .تقصیر این او است که نمی آید. تقصیر این گذشته ا

ست که گذشته است. تقصیر این استادم است که خوب به من یاد نداده

است. تقصیر این مولاناست که می گوید... ،تقصیر این من است ...


دورت بگردم، ای دف دیوانه، ای دفِ دیوانه، دفدفِ دیوانه، ای ی ی ی...

دورت بگردم، ای دف دیوانه، ای ی ی ی...

دورت بگردم، ای دف دیوانه، ای دفِ دیوانه، دفدفِ دیوانه، ای ی ی ی...

ای ی ی ی...

ای ی ی ی...

دورت بگردم، ای دف دیوانه، ای ی ی ی...

ای ی ی ی...


                                                              رضا براهنیِ شاعر

/ 9 نظر / 225 بازدید
سلمان عبداللهي

سلام. اومده بودي، ممنون. يه نکته ی کوچيک بگم؟ اگه بخواهيم و يه کم سعی کنيم سخت نيست درک کردنش. يا لا اقل غير ممکن نيست. اون ها هم آدم بودن ديگه مثل ما. راستی من از صدای هيچ سازی به اندازه ی دف و نی خوشم نمی آد. موفق باشی و پيروز

fatemeh

جلل خالق... آخجوون دف :( منم می خوام:( D:

HaDi

دف ؟؟؟ يه حس عجيب و با حالی داره البته من گيتار ميزنم

A_R

......که نشخوار آدميزاد حرف است و رهايی از اين نشخوار‌ دل به ضرباهنگ و کوبش بستن. و فرياد دست بر تارهای پوست و چوب. که وسيله اي است برای رسيدن. اميد است که رسيدنی باشد و رسا.

امیر

زندگي در صدف خويش گهر ساختن است وبلاگ جالبيه اگه تونستي به منم يه سر بزن آرزومنده آرزوهايت امير

امیر

سلام سيا جووون کدوم خط مفتی؟ همه دايی دارند ما هم.... اما بی خيال

setare

واقعا احساسات کسی را که دف می نوازد را گفتين بسيار زيبا بيان شده است اما حيف از اين شهر نشينی که مجبوری در ساعات معينی بنوازی واختيار دفت در دست ديگران است و نوازيدر در زير قرص ماه خيالی بيش نيست

amir

باحال بود......به من هم سر بزن

سلام

سلام دوستان . این شعر رو محسن نامجو اجرا کرده .اگر کسی داره به منم بده خسته شدم از گشتن...